![]() |
![]() |
|
| حاصل عمرم سه سخن بیشتر نیست 1.سوختم 2.سوختم 3.سوختم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 20:6 توسط محسن بای |
|
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++ Life key for NOD32 for all versions
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++ فتوشاپ 10 نسخه نهایی فارسی Adobe Photoshop CS3 ME Extended
حجم : 510 مگابایت
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 2:32 توسط محسن بای |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||
|
**************************************************************
ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش
تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورند
**************************************************************
با همه لحن خوش آواييم دربه در كوچه تنهاييم
اي دو سه تا كوچه زما دور تر نغمه تو از همه پرشور تر كاش كه اين فاصله را كم كني مهنت اين قافله را كم كني كاش كه همسايه ما مي شدي مايه آسايه ما مي شدي هركه به ديدار تو نائل شود يك شبه حلال مسائل شود دوش مرا حال خوشي دست داد سينه ما را عطشي دست داد نام تو بردم لبم آتش گرفت شعله به دامان سياوش گرفت نام توآرامه جان من است نامه تو خط امان من است اي نگهت خواستگه آفتاب بر من ظلمت زده يك شب بتاب پرده برانداز زچشم ترم تابتوانم به رخت بنگرم اي نفست يارومددكارما كي وكجا وعده ديدار ما دل مستمندم اي جان به لبت نيازدارد به هواي ديدن تو هوس هجاز دارد به مكه آمدم اي عشق تا تورابينم تويي كه نقطه عطفي به اوج آيينم كدام گوشه مشعرِ،كدام كنج منا،به شوق وصل تو به انتطار بنشينم روامبادكه بر بنده ات نظر نكني روامبادكه ارباب جز تو بگزينم چوروكني به رهت دردورنج نشناسيم زلطف روي تو دست از ترنج نشناسيم **************************************************************
حاصل عمر!
"حاصل عمرم سه سخن بیش نیست" سوختم و سوختم و سوختم!!! ********************************************** گفتمش :دل مي خري؟ پرسيد چند؟ گفتمش دل مال تو، تنها بخند! خنده کرد و دل ز دستانم ربود. تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود!!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 22:54 توسط محسن بای |
|
|
http://tinypic.com/******************************************************************************************* این عکسم واسه رضایت تو که خیلی دوست داشتی تو وبلاگم عکس بزارم ********************************************************************************************
نوبتی هم باشه نوبت عکس خودمه
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 4:26 توسط محسن بای |
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 21:56 توسط محسن بای |
|
||||
|
نظر وده نظر زور وده اینم آی دی خودم برای دوستانی که می خوان روشی برای حل مشکلاتشون پیدا کنند adambarfi_man_2007 و mohsen_bay_golestan برام موضوعاتی رو که می خواین یاد بگیرین off بزارین منم بهتون در حد توانم کمک می کنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 12:33 توسط محسن بای |
|
|
۱.يه بار تو آبادان مسابقه تقليد صداي داريوش برگزار ميشه، داريوش مياد چهارم ميشه!
۲.تركه زمين ميخوره، براي اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره! ۳.تركه پسرش رفته بوده زير ماشين، با سنگ ميزنه درش بياره! ۴.تركه ميخواسته زيردريايي آمريكاييا تو خليج فارس رو غرق كنه، در ميزنه فرار ميكنه! ۵.تو جزيره آدمخورا يك بابايي ميره ساندويچ فروشي، يك ساندويچ مغز سفارش ميده. ساندويچيه ميگه: ميشه 2 تومن. مرده عصباني ميشه ميگه: يعني چي؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پيش يك تومن بود! ساندويچيه ميگه: آخه اين مغز تهرونيه، بابا بالاخره يك كلاس خاص خودشو داره. مردك هم ساندويچش رو ميخوره و چيزي نميگه. هفته ديگه مياد دوباره يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه:شد 10 تومن! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه: بابا چه خبرته؟! ساندويچيه ميگه: آخه عزيز من،اين دفعه مغز رشتيه، كلي فسفر داره به جان تو! باز طرف چيزي نميگه و پول و ميده و ساندويچش رو ميخوره. هفته بعد دوباره مياد و يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه: ميشه 100 تومن! يارو ديگه پاك شاكي ميشه و ساندويچ رو ميكوبه رو ميز داد ميزنه: اين چه مسخره بازيه دراوردي؟! ساندوچيه ميگه:آخه عزيز من،اين يكي مغز تركه، بايد 100 تا كله بشكنيم تا ازش يك ساندويچ دربياد!! ۶.آويني تو جنگ كشتهميشه، به تركه ميگن برو يه جوري به خانوادش خبربده. تركه ميره دم خونشون زنگ ميزنه، زن يارو ميگه: كيه؟ تركه ميگه: ببخشيد، منزل شهيد آويني؟! ۷.يارو تركه عرق ميخوره ميبرنش كلانتري شلاقش بزنن. افسرِ چند تا شلاق ميزنه، بعد شلاقو ميده به يكي ديگه ميگه: برادر حسين! بيا شماهم يه فيضي ببر! يارو هم چند تا ميزنه و ميده به اونيكي ميگه: برادر اكبر شما هم بيا يه فيضي ببر! خلاصه چند نفري دهن يارو رو ميگان. بعد كه كارشون تموم ميشه ميان از اتاق برن بيرون، تركه ميگه: برادرا! لااقل درِ فيضيه رو ببندين! ۸.تركه از ساختمون ده طبقه ميفته پايين، همه جمع ميشن دورش، ازش ميپرسن: آقا چي شده؟ ميگه: والله منم تازه رسيدم! ۹.تلويزيون داشته گل خداداد عزيزي رو به استراليا نشون ميداده، تركه تماشا ميكرده. دو سه بار كه صحنه آهسته گل رو نشون ميدن، تركه شاكي ميشه، ميگه: حالا اونقدر نشون بده تا اون دروازه بان بگيردش! ۱۰. تركه خودشو دار ميزنه، بعلت ضربه مغزي ميميره! ميان ميبينند با كِش خودشو دار زده! ۱۱.يه جايي جشن بوده، تركه همينجوري ميره تو و شروع ميكنه به رقصيدن و بخور بخور. يكي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو كي دعوت كرده؟ تركه ميگه: من از خونواده عروسم. يارو ميگه: ببخشيد، ولي اينجا جشن تولده! ۱۲.تركه تو مسابقه بيست سوالي شركت ميكنه، قبلش بهش ميگن جواب بيسكويته، ولي تو همون اول نگو، اولش يه چند تا سوال كن كه ضايع نشه. تركه ميگه باشه و ميره تو مسابقه، ميپرسه: آقا، يك كويته؟! يارو ميگه: نه. ميگه: دوكويته؟ همينجوري ميگه تا ميرسه به نوزده كويت! يارو ميگه: من يه راهنمايي بهتون ميكنم، با چايي هم ميخورنش. تركه ميگه: آاااهان پس بگو، قنده؟! ۱۳.تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباش ور ميداره، هول ميشه ميگه: ببخشيد توپمون افتاده! ۱۴. تركه ميره تو خواربار فروشي ميگه: نيم كيلو پنير بدين، يارو بهش ميگه: ببخشيد، شما تركين؟ ميگه: از كجا فهميدين؟ ميگه: از لهجتون. تركه با خودش ميگه: من بايد اين لهجمو درست كنم. پا ميشه ميره خارج بعد از ده سال برميگرده، ميره همون جا ميگه: آقا نيم كيلو پنير بدين. يارو باز ميگه: آقا شما تركين؟ ميگه: اِاِا... از كجا فهميدي؟ مگه من هنوز لهجه دارم. يارو ميگه: نه، ولي آخه اينجا پنج ساله كه بانك شده! ۱۵.تركه تو اتوبوس واستاده بوده، يهو ميبينه بند كفشش بازه. به كنار دستيش ميگه: آقا قربون دستت، يك دقيقه اين ميله رو نگردار من بند كفشم رو ببندم! ۱۶. يارو تركه تو جبهه پشت ضد هوايي بوده ميزنه يه هواپيما رو ميندازه. خلبانه با چتر نجات ميپره بيرون، تركه ميگه: بچهها در رين صاحابش اومد! ۱۷.تركه 19 تا بچه داشته، بهش ميگن: چرا يك بچه ديگه نمياري، رُند شه؟! ميگه: فرزند كمتر، زندگي بهتر! ۱۸.تركه ميره كله پاچه فروشي، يارو بهش ميگه: قربون چشم بگذارم؟ تركه ميگه: نه آقا! حداقل صبر كن من برم قايم شم! ۱۹.تركه 10 تومن ميندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده، يك ماشين ميزنه بهش، درب و داغونش ميكنه. همون وقت يك باباي ديگهاي داشته يك پولي مينداخته تو همون صندوق، تركه با حال زار پاميشه، ميگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش خرابه! ۲۰. تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباي طرف گوشي رو برميداره، هول ميشه ميگه: ساعت شانزده و پنجاه و چهار دقيقه! ۲۱.يک روز يه عربه افتاده بود روي يک نفر و دبزن! و مرتب داد ميزد: مردم کمک، کمک کنيد مردم....! به او گفتند: مرد حسابي تو که خوب داري طرف رو مشت و مال ميدي. ديگه براي چي کمک ميخواي؟ گفت: پدرسوخته بهم گفته اگه بلند شدم مي کشمت! ۲۲.يه روز يه ترکه ميره يه خونه دزدي، چون چيزي براي دزديدن پيدا نميکنه، مشقاي بچه رو خط ميزنه. ۲۳.يک روز يه سوسک از سوراخ دستشويي مياد بيرون. از اون ميپرسند: چرا اومدي بيرون؟ ميگه: به اميد يه هواي تازه تر... گفتيم از رفتن و خونديم از سفر...! ۲۴.ترکه ميره بقالي ميگه: آقا نوشابه خانواده داريد؟ بقاله ميگه بله قربان... سياه يا زرد؟ ترکه ميگه: اونش ديگه به تو ربطي نداره! ۲۵.تركه ميره بقالي، ميگه: آقا نوشابه خانواده دارين؟ يارو ميگه: بعله. ميگه: به مجرد هم ميدين؟! ۲۶.يه روز يه پسره وقتي كه سربازيش تو قزوين تموم ميشه با تاكسي مياد ترمينال تا بااتوبوس برگرده به شهر خودش وقتي از تاكسي پياده ميشه و ميخواد به راننده پول بده كارت پايان خدمتش از جيبش روي زمين مي افته وديگه جرات نميكنه خم شه اونو برداره پس مجبر ميشه دوباره بره سربازي ۲۷.يک روز يه ترکه ميره تو بن بست از گرسنگي ميميره! ۲۸.چند مرد بازنشسته دور هم نشسته بودند و براي همديگر پز ميدادند. يكي گفت: پسر من بعد از 12 سال از آمريكا برگشته و «اماس» گرفته! ديگري گفت: اينكه چيزي نيست، پسر من كه تازه وارد شده «پياچدي» گرفته! سومي گفت: بابا اينا كه ميگيد اصلا لوازم يدكيش تو ايران پيدا نميشه! پسر من عاقل بود موقعي كه از اروپا برميگشت يك «بامو» گرفته! ۲۹.مردي شب دير به منزل آمد و مست لايعقل بود. زنش پرخاشكنان گفت: اين چه موقع خانه آمدن است مرد؟... ساعت 4 بعدازنصفشب است... مرد گفت: اشتباه ميكني، ساعت تازه يك است. در اين بين ساعت بزرگ ديواري منزل 4 ضربه زد. مرد مست برگشت و رو به ساعت گفت: حالا چه لزومي داشت كه اين موضوع را چهار بار تكرار كني؟ ۳۰.جواني در سوپرماركت استخدام شده بود. روز اول كارفرما يك جارو به او داد و گفت: كار امروزت جاروكردن زمين است. جوان با ناراحتي گفت: شما مثل اينكه فراموش كرديد كه من ليسانسيه دانشگاه هستم؟ كارفرما گفت: آخ، درسته... ببخشيد، من اصلا يادم نبود كه در دانشگاه اين كارها را ياد نميدهند! جارو را بده به من تا نشانت دهم! ۳۱.يك دلال عتيقه در شهرهاي ايران ميگشت كه بلكه جنس عتيقهاي پيدا كند و به قيمت نازل از چنگ صاحبش درآورد. در مراغه ديد كه مردي در كوچه نشسته و يك قدح مرغي بسيار اعلا جلويش است و يك گربه مافنگي بسيار زشت دارد از آن غذا ميخورد. تخمين زد قدح مال دوره مغول است و حتما چند هزاردلاري قيمت دارد. ايستاد به تماشا. صاحب گربه گفت: فرمايشي داشتيد؟ دلال گفت: والا اين گربه چشم منو گرفته، نميشه اونو به من بفروشيد؟ مرد گفت: چرا كه نميشه، چون شمايين هزار تومان. دلال هم هزار تومان را داد و دست پيش برد كه گربه و قدح را بردارد ولي مرد ترك گفت: كجا؟ معامله قدح كه نكرديم... گربتو وردار برو. دلال گفت: آخه گربه به اين قدح خيلي عادت كرده چرا نميذاري اونم ببرم؟ مرد گفت: واسه اينكه تا حالا با اين قدح من بيش از 150 تا گربه فروختم! ۳۲.دونفر شيرهاي درددل ميكردند و از مشكل لاينحل يبوست ميناليدند. اولي گفت: اشمال آقا، راشتشو بگو... تو شالي چند دفعه ميري مشتراح؟ اسمال آقا گفت: دروغ شرا... بهار يه دفعه... تابشتون يه دفعه... پاييز يه دفعه... زمشتون هم يه دفعه...! اولي گفت: خوب پدر شگ... يه دفعه بگو اشهال دارم! ۳۳.در ايام عاشورا دسته تركها با شور و حرارت در حركت بود. نوحه خوان گفت: اما حسين سوار بر ذوالجناح شد... يكي از تركها گفت: اشتباه ميكني، ذوالجناح مال امام حسن بود! نوحه خوان گفت: پدرسوخته، تو اگه يك موتور داشتي، به برادرت نميدادي؟ ۳۴. شرلوك هولمز كارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردي و شب هم چادري زدند و زير آن خوابيدند. نيمههاي شب هلمز بيدار شد و آسمان را نگريست. بعد واتسون را بيدار كرد و گفت: نگاهي به آن بالا بينداز و به من بگو چه ميبيني؟ واتسون گفت: ميليونها ستاره ميبينم. هلمز گفت: چه نتيجه ميگيري؟ واتسون گفت: از لحاظ روحاني نتيجه ميگيرم كه خداوند بزرگ است و ما چقدر در اين دنيا حقيريم. از لحاظ ستارهشناسي نتيجه ميگيريم كه زهره در برج مشتري است، پس بايد اوايل تابستان باشد. از لحاظ فيزيكي، نتيجه ميگيريم كه مريخ در محاذات قطب است، پس ساعت بايد حدود سه نيمه شب باشد. شرلوك هولمز قدري فكر كرد و گفت: واتسون تو احمقي بيش نيستي. نتيجه اول و مهمي كه بايد بگيري اينست كه: چادر ما را دزديده و بردهاند! ۳۵.سازمان بهداشت جهاني براي آزمايش يك واكسن جديد و خطرناك احتياج به داوطلب داشتند. از ميان مراجعين فقط سه نفر واجد شرايط اعلام شدند. يك آلماني، يك ايراني و يك فرانسوي. قرار شد براي انتخاب نهايي با آنها تك تك مصاحبه شود. از آلماني پرسيد: براي اينكار چقدر پول ميخواهيد؟ او گفت: صد هزار دلار، اين پول را ميدهم به زنم كه اگه از اين واكسن مردم يا فلج شدم زنم بيپول نماند. از فرانسوي نيز همين سوال را كردند و او گفت: من دويست هزار دلار ميگيرم، صد هزارتا براي زنم و صدهزارتا هم براي معشوقهام. سوال را از ايراني هم پرسيدند و او گفت:من سيصدهزاردلار ميخواهم. صدهزارتا براي خودم، صد هزارتا هم حق و حساب شما، صد هزارتاشو هم ميدم به اين آلماني كه واكسن را بهش بزنيد! با تشکر از از تمام دوستان منتظر بمانید؟!.. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 14:30 توسط محسن بای |
|
|
|
|||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 20:22 توسط محسن بای |
|
|||||||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
بهشت کره زمین استان گلستان آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 بهمن 1386 تیر 1386 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
| پیوندها |
|
وبلاگ دوست خوبم حمید دوست خوبم محسن ایمان وبلاگ دوست خوبم نوید |
|
RSS
|